امیر ساعد موچشی

دانشیار

تاریخ به‌روزرسانی: 1405/02/17

امیر ساعد موچشی

هنر و معماری / مهندسی معماری

پایان‌نامه‌های کارشناسی‌ارشد

  1. بررسی پهنۀ فرهنگی سرپل‌زهاب در دوران اشکانی- ساسانی
    1404
    پژوهش پیش‌رو به بررسی پهنه فرهنگی سرپل‌زهاب در دوران اشکانی-ساسانی می‌پردازد. این منطقه در غرب ایران و در مرز ایران و عراق واقع شده است. از دوران پارینه سنگی میانه تا به امروز این منطقه یکی از کانون‌های فعالیت و توسعه انسانی بوده است. تا پیش از بررسی سال 1394 که داده‌های این رساله بر پایۀ نتایج آن استوار است، اطلاعات ما در ارتباط با دوران-اشکانی و ساسانی منطقۀ سرپل‌زهاب محدود به معرفی چند بنا، محوطه و نقش برجسته بود. بررسی باستان‌شناسی منسجمی که در سال 1394 انجام شد، آگاهی ما از این دوره را به‌طور چشم‌گیری گسترش داد و به شناسایی ۱۱۴ محوطۀ مربوط به دوران اشکانی-ساسانی انجامید. در این بررسی، طیف متنوعی از سکونتگاه‌ها، از روستاهای کوچک تا مراکز شهری بزرگ، در دشت‌های حاصلخیز منطقه شناسایی شد. افزون بر این، بقایای یک شبکۀ پیشرفتۀ آبیاری و یک سازۀ دفاعی بزرگ‌مقیاس موسوم به «نهر ولاش» و «دیوار گوری»، کشف گردید. در این رساله نتایج مطالعات انجام‌شده جهت شناخت پهنۀ فرهنگی سرپل‌زهاب در دوران اشکانی-ساسانی بر اساس یافته‌های بررسی و منابع مکتوب در پنچ فصل ارائه گردیده و به‌طور خلاصه معرفی شده است. فصل اول شامل کلیات تحقیق یعنی پرسش‌ها، فرضیات، اهداف پژوهش و چهارچوب نظری است که این رساله از آن بهره گرفته است. در فصل دوم به ویژگی‌های جغرافیایی منطقۀ مورد مطالعه از جمله: زمین‌ ریخت‌شناسی، حوضه‌های آبریز، پوشش گیاهی، اقلیم امروزی و نوع خاک به منزله بستر کنش‌های انسانی پرداخته شده است. فصل سوم نیز به تحلیل جغرافیای تاریخی منطقه اختصاص دارد که به‌عنوان یکی از ابزارهای کلیدی در بازسازی چشم‌انداز تاریخی، نقش مهمی ایفا می‌کند. در این فصل جای‌نام‌های منسوب به منطقه مورد مطالعه، از هزاره سوم پیش از میلاد تا اوایل دوران اسلامی بررسی شده است. این بررسی اطلاعات ارزشمندی دربارۀ رویدادهای سیاسی، نام حاکمان محلی، قومیت‌های مذهبی و نام شهرهای موجود در این منطقه ارائه می‌دهد؛ اطلاعاتی که بدون در نظر گرفتن آن‌ها، درک چشم‌انداز تاریخی این پهنه جغرافیایی ممکن نبود. در فصل چهارم، نقش عوامل انسان‌ساخت و محیطی در مکان‌گزینی و نحوه پراکنش زیستگاه‌های دوران اشکانی-ساسانی بررسی شده است. در این فصل، شاخصه‌هایی مانند منابع آبی، کانال آبیاری، مسیرهای ارتباطی، مخروط افکنه‌ها، نوع خاک و تاثیر آن‌ها در پراکنش زیستگاه‌ها مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج این یافته‌ها پیچیدگی الگوهای زیستگاه‌ها در دورۀ اشکانی-ساسانی را روشن ساخته و بر نقش تعامل عوامل محیطی و کنش انسانی در انتخاب محل سکونت و سازمان‌دهی فضایی تاکید می‌کنند. علاوه بر این، بررسی‌ها و مطالعات صورت‌گرفته پیرامون دیوار گوری نشان می‌دهد که تحلیل باستان‌شناختی این سازه باید در بستر تحولات سیاسی منطقه، از هزاره سوم پیش از میلاد تا دوران قاجار، صورت گیرد. با توجه به موقعیت استراتژیک منطقه، این احتمال وجود دارد که دیوار گوری در دوره‌های مختلف تاریخی ایجاد شده و مورد استفاده قرار گرفته باشد؛ اما شواهد باستان‌شناسی مربوط به دوران اشکانی-ساسانی در امتداد این دیوار، حاکی از اهمیت ویژه این دوره در فرایند ساخت و بهره‌برداری از آن است. فصل پنجم به جمع‌بندی نهایی اختصاص دارد؛ در این فصل، با اتکا به نتایج فصل‌های پیشین، پرسش‌ها و فرضیات مطرح‌شده در آغاز پژوهش مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته‌اند.
  2. تاثیر فناوری های هزاره جدید بر صنایع دستی ایرانی،مطالعه موردی صنعت گلیم و فرش
    1404
    این پژوهش با هدف بررسی تاثیر فناوری‌های نوین بر صنعت گلیم و فرش دستباف ایران انجام شده است. رویکرد تحقیق کیفی و استراتژی پدیدارشناسی برای درک عمیق تجربیات و دیدگاه‌های هنرمندان و فعالان این حوزه انتخاب شده است. جامعه آماری شامل 35 نفر از دست‌اندرکاران حوزه گلیم و فرش بوده که با روش نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شده‌اند. این افراد شامل هنرمندان، مدیران کارگاه‌های تولیدی، صادرکنندگان، کارشناسان دانشگاهی و متخصصان فناوری هستند.گردآوری داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته، مشاهده میدانی، و بررسی اسناد و مدارک موجود انجام شده است. محورهای اصلی شامل تجربه استفاده از فناوری‌های نوین، چالش‌های تلفیق سنت و مدرنیته، و تاثیر این فناوری‌ها بر فرآیند تولید، کیفیت، و اصالت محصولات بوده است. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شده است. این روش امکان استخراج مفاهیم اولیه، دسته‌بندی مقوله‌ها، و تدوین چارچوب مفهومی یکپارچه را فراهم کرده است.برای اعتباریابی یافته‌ها، بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان، تحلیل توسط همکاران پژوهشی و استفاده از سه منبع مختلف داده (مصاحبه، مشاهده و اسناد) به کار گرفته شده است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که فناوری‌های نوین، علی‌رغم چالش‌ها و موانع، فرصت‌های مهمی برای بهبود کیفیت، افزایش بازاریابی و تقویت هویت فرهنگی گلیم و فرش ایرانی ایجاد کرده‌اند. با این حال، پذیرش و بهره‌گیری از این فناوری‌ها نیازمند حمایت، آموزش و برنامه‌ریزی جامع است.
  3. بررسی و تحلیل الگوهای استقراری محوطه های دوران مس و سنگ شهرستان بانه، استان کردستان
    1403
    شهرستان بانه در غرب ایران و در استان کردستان و نزدیکی مرز کشور عراق قرار گرفته است. مطالعات محدودی در زمینه باستان شناسی این ناحیه صورت گرفته است. همین مطالعات محدود نشان از وجود محوطه های زیادی مربوط به دوره مس و سنگ دارد. هدف از انجام این پژوهش بررسی و تحلیل استقرارهای مربوط به دوره مس و سنگ است. اطلاعات از طریق بررسی های میدانی و منابع کتابخانه ای و تحلیل GIS جمع اوری شده است. در حوزه شهرستان بانه تاکنون 11 محوطه مربوطه به دوره مس و سنگ شناسایی شده که بصورت تپه و محوطه های باز مسطح در میان دشتهای کوچک میانکوهی می باشند. سفالهای بدست آمده از این محوطه ها بیشتر مربوطه به دوره مس و سنگ جدید می باشد که شاخصه اصلی آنها سفال کاهرو (Chaff-Faced war) است. سفال و سایر بقایای فرهنگی با دوره مس سنگ شمال غرب ایران، غرب و فلات مرکزی ایران و نیز متاثر از سنت عبید در بین النهرین است. با توجه به موقعیت قرار گرفتن شهرستان بانه در بین دو حوزه فرهنگی غرب و شمال غرب ایران، دارای شباهت با سفالهای این ناحیه است؛ هرچند نشانه هایی از تاثیرات فرهنگ بومی نیز قابل مشاهده است. با توجه به نوع و کیفیت داده های بدست آمده می توان علاوه بر زندگی یکجانشینی، وجود جامعه کوچرو و فصلی در این دوره پیشنهاد داد.
  4. بررسی و گونه شناسی تطبیقی سفال های حاصل از لایه نگاری ، تعیین عرصه و حریم تپه نمشیر بانه (استان کردستان)
    1393
    تپه نمشیر در شهرستان بانه و در شمال غربی استان کردستان قرار گرفته است. سفال های این تپه طی کاوش تعیین عرصه و حریم این تپه که اداره میراث فرهنگی استان کردستان سرپرستی آن را بر عهده ی آقای زاهد کریمی سپرد ، به دست آمده است. سفال های این تپه ظاهرا مشابهت های بارزی را با سفال های مس سنگی حوزه ی شمال غرب ایران (دالما) ، زاگرس مرکزی (گودین( ، تا حدودی فلات مرکزی ایران (قبرستان) و شمال بین النهرین(عبید) نشان می دهد. با توجه به موقعیت جغرافیایی منطقه می توان نقش کلیدی این ناحیه را در انتقال فرهنگ های منطقه ای شمالی-جنوبی و شرقی-غربی ، با توجه به یافته های سفالی این کاوش توجیه کرد و با بررسی هایی که در این پژوهش انجام شده است می توان خلا پژوهشی این ناحیه و گاهنگاری آن را تا حدودی توصیف و تشریح کرد. با مقایسه ها و طبقه بندی هایی سفالی که در این پژوهش صورت می گیرد ، درصدد هستیم که میزان تاثیر و تاثرهای غالب در این ناحیه را توضیح و مبنایی جهت توضیح مسیرهای ارتباطی در انتقال سنت های سفالی گشوده شود و نقش کلیدی این ناحیه در روابط بینابینی و ارتباطات بین منطقه ای را بازسازی نمود و مشابهت های فرهنگی که از طریق سفال قابل سنجش و توجیه است را ارایه دهیم.